|
اثر انگشت خداوند بر روي همه چيز وجوددارد بهشت همين نزديكي ايست
| ||
|
2
- سعی كنیم
بیشتر بخندیم.
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.
4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.
5
- گاهی
هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.
6 - بیشتردعا كنیم.
7
- در داخل
آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.
8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.
9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.
10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.
11-
زیر دوش آواز بخوانیم.
12-
سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم
.
13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.
14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.
15-
برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته
برنامهریزی كنیم! 16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.
17-
برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم.
البته كار مشكلی است! 18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمعآوری
كنیم. 19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.
20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه
بهتر.
21- گاهی از درخت بالا برویم.
22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.
23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.
24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.
25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد،
برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم 26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.
27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.
28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .
29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم.
30- زیر باران راه برویم.
31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..
32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم،
ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم . 33-
چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.
34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم
و در سكوت به صدای آب گوش كنیم. 35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.
36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.
37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.
38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت
ببریم.
39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.
40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر
باشد.
فرستاده شده از گروه اينترنتي قلب من
موضوعات مرتبط: اختصاصي، عكس [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 14:37 ] [ سيب ]
من از شیمی آموختم که
هر چه فاصله ما از مرکز افرینش و خالق هستی بیشتر باشد ما و نیستی ما آسانتر خواهد بود همانطوری که جدا کردن الکترون از دورترین لایه اتم آسانتر است... من از چرخش الکترون ها به دور هسته آموختم که کل جهان به دور مرکز هستی می چرخد و از حرکت پیوسته ذرات چه ارتعاشی چه انتقالی یا دورانی که ثبات و سکون در آفرینش راه ندارد و پیوسته در مسیر تغییر و تحول و تکامل هستیم. .از شیمی آموختم
که هر چه فاصله ما
از مرکز آفرینش وخالق هستی بیشتر باشد ما و نیستی ما آسانتر خواهد بود همانطوری که جدا کردن الکترون از دورترین لایه اتم آسانتر است. .از تلاش ذرات بی شعور برای پایدار شدن متعجب
شدم و دریافتم که
شعوری والا و اندیشه ای برتر در پس پرده هدایت گر نقش ها و طرح هاست از پیوند اتم ها برای پایدارشدن دریافتم که اتحاد در مرز پایداری است و از گازهای نجیب کامل شدن را رمز پایداری یافتم. .از بحث واکنشهای چند مرحله ای و زنجیری آموختم که ما ذره
های حد واسط مراحل زندگی هستیم که در یک مرحله واکنش متولد می شویم و در واکنشی دیگر می میریم و هدف آفرینش و خلقت فراتر از تولید و مصرف ماست. .از بحث تعادل های شیمیایی و واکنشهای برگشت
پذیر آموختم که جهان تعادلی است پویا و دینامیک که گرچه در ظاهر خواص ماکروسکوپی ثابت و یا متغییری دارد اما در درون در تکاپو و فعال است. .و از شیمی آموختم که از دست دادن فرصت ها واکنش های
برگشت ناپذیری هستند که تکرار آنها میسر نخواهد بود. .از شبکه بلور جامد های یونی آموختم که با وجود تضادها می
توان چنان گرد هم
آمد و پیوستگی ایجاد کرد که شبکه ای مقاوم در مقابل دماهای ذوب بالا بوجود آید.. فرستاده شده از گروه اينترنتي قلب من موضوعات مرتبط: عمومي، عكس [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 14:17 ] [ سيب ]
بچگی یعنی: وقتیکه فاصله ی دستشویی تا اتاقمونو می دویدیم
و از اینکه لولو ما رو نمی خورد فریاد می زدیم، ھـــــوراااا از هیچ کار بچگیم پشیمون نیستم ، جز اینکه آرزو داشتم بزرگ شم ...
کيف مدرسه را گوشه ای پرت کرد و به سمت قلک کوچکی که روی تاقچه بود ، رفت.
وارد مغازه شد با ذوق گفت : ببخشيد يه کمربند می خواستم ، آخه فردا تولـد بابامه. مغازه دار : به به . مبارک باشه .. چه جوری باشه ؟
چرم يا معمولی ، مشکي يا قهوه ای ؟!
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .. فرقی نداره ، فقط ... فقط دردش کم باشه !! .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
موضوعات مرتبط: اختصاصي، عكس [ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 10:1 ] [ سيب ]
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم، درهوا چرخاندم... چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود، دومی بدخط بود بر سرش داد زدم...
سومی می لرزید... خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا همچنان می لرزید... ” پاک تنبل شده ای بچه بد ” " به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" ” ما نوشتیم آقا ” بازکن دستت را... خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد زیر یک میز،کنار دیوار، دفتری پیدا کرد …… گفت : آقا ایناهاش، دفتر مشق حسن چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
صبح فردا دیدم که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...
خجل و دل نگران، منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید سخت در اندیشه ی آنان بودم پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما ” گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟ گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش، متورم شده است درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا ……. چشمم افتاد به چشم کودک... غرق اندوه و تاثرگشتم
منِ شرمنده معلم بودم لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….
من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من عصبانی باشم با محبت شاید، گرهی بگشایم با خشونت هرگز... با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز... موضوعات مرتبط: شعر، عكس [ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 14:48 ] [ سيب ]
چطور بوی نم خانههای قدیمی را از بین ببریم؟ خانههای قدیمی بوی خاصی دارند که از روی آن قدیمی بودن خانه مشخص میشود. این بو میتواند به دلیل غبار روی سطوح مختلف یا لکههای کپک باشد. موضوعات مرتبط: علمي [ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 20:17 ] [ سيب ]
خط فقر همین جاست
خط فقر دقیقا همین جاست. فاصله ای هم با ما ندارد. درست زیر پای ماست. خط فقر، خطی فرضی است ما بین بتن یک پل. زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن جمعی ناگهان از بالای آن میروند و جمعی زیر آن از چشم ها پنهان می مانند و شاید اصلا به حساب هم نیایند …
موضوعات مرتبط: عكس، فرشتگان بي...بال [ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 14:13 ] [ سيب ]
دلایل علمی زیادی وجود دارد که اثرات مضر قند و شکر را بر سلامت انسان نشان میدهد. بسیاری از این شواهد علمی، اثبات شده هستند و تردیدی درباره آنها وجود ندارد. بسیاری دیگر هم شواهد قدرتمندی به حساب میآیند... موضوعات مرتبط: علمي [ یکشنبه دهم مهر 1390 ] [ 23:39 ] [ سيب ]
براساس آخرين تحقيقات انجام شده خنده از ته دل آستانه تحمل درد را بالا ميبرد
موضوعات مرتبط: علمي ادامه مطلب [ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 13:23 ] [ سيب ]
مسواک مرطوب،
دندانها را تمیز نمیکند مسواک هنگام استفاده باید کاملاً خشک باشد زیرا رطوبت موجب کاهش کارایی مسواک، در برداشتن پلاکهای میکروبی دندان میشود. به طور کلی قراردادن مسواکهای اعضای مختلف خانواده در داخل یک لیوان
نیز میتواند ارتباط آلودگی میکروبی را برقرار کند و هر چه این مسأله کمتر باشد
شانس تمیز ماندن مسواک بیشتر است.
در بحث مسواک زدن، مهمترین موضوع روش و زمان مسواک زدن و نوع مسواک
است. به هیچ وجه نباید درپوشی روی مسواک قرار داد، چرا که باید مسواک هنگام استفاده
کاملاً خشک باشد و وقتی خشک باشد، میتواند پلاک میکروبی را
بردارد.
به دلیل این که مسواک زدن یک عمل مکانیکی است وقتی درپوش روی آن قرار
گیرد رطوبت در آن حفظ میشود و سپس برسهای مرطوب مسواک نمیتواند پلاک میکروبی را
از دندان جدا کند، لذا اصل برداشتی پلاک میکروبی با مرطوب شدن مسواک زیر سؤال
میرود.
همچنین خیس کردن مسواک قبل از استفاده از آن اشتباه است و مسواک به
هنگام استفاده باید خشک خشک باشد.
موضوعات مرتبط: علمي [ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 15:4 ] [ سيب ]
پــــاییـــز فصل باد و برگ و باد و برگ . . فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .
فصل نیمکت
فصل مشق و
مشق و
عشق و
عشق و
انار . . .
فصل باز باران با ترانه
با گوهر های فراوان. . ..
فصل چتر و خیس
فصل شیدایی
و انتظار. . .
فصل مهر
و مهرگان
فصل یلدا
و چله . . .
پاییز «پادشاه فصلها»
فرخنده باد
موضوعات مرتبط: عمومي، عكس [ یکشنبه سوم مهر 1390 ] [ 15:27 ] [ سيب ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||